میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

میوه دل

مروارید چهارم از صدف سبحان

سلام آرام جون مامان بهت تبریک میگم نازنینم بلاخره دندون فسقلی و سفید چهارمی هم در اومد و مامانی رو ذوق زده کرد . دندون سمت راست از فک بالا که کنار دندون سومیه جا خوش کرده مبارک باشه                              هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا           همه وجود مامی دوستت دارم یه دنیا به قد آسمونها ...
25 مرداد 1391

مروارید چهارم از صدف سبحان

سلام آرام جون مامان بهت تبریک میگم نازنینم بلاخره دندون فسقلی و سفید چهارمی هم در اومد و مامانی رو ذوق زده کرد . دندون سمت راست از فک بالا که کنار دندون سومیه جا خوش کرده مبارک باشه هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا همه وجود مامی دوستت دارم یه دنیا به قد آسمونها ...
25 مرداد 1391

سبحان کچل می شود

سلام تنها دلیل بودنم شب بیست و دوم ماه رمضان بود که واسه افطاری رفتیم خونه مامان جون . دایی جونم زحمت کشیده بود ماشین اصلاحشو آورده بود و ما همگی در اقدام خودجوش دست به دست هم دادیم و شما رو کچل کردیم درست مثل این نی نی اولش نترسیدی و با صدای ماشین اصلاح شما هم میگفتی هان هان و می خندیدی اما بعدش خسته شدی و یکمی هم ترسیدی که شروع کردی به گریه و بعد به همراه من رفتی حموم و حواست پرت شد . اما روز بعد که خودتو تو آینه دیدی تعجب کردی و با حیرت دست کشیدی به سرت . الان دیگه هروقت بهت میگیم سبحان کو موهات ؟؟ دستت رو میذاری رو سرت و بهمون موهایی رو که نداری نشون میدی و میخندی . وقتی هم بهت میگیم موهات کجا رفته ؟؟ میگی : ه...
22 مرداد 1391

سبحان کچل می شود

سلام تنها دلیل بودنم شب بیست و دوم ماه رمضان بود که واسه افطاری رفتیم خونه مامان جون . دایی جونم زحمت کشیده بود ماشین اصلاحشو آورده بود و ما همگی در اقدام خودجوش دست به دست هم دادیم و شما رو کچل کردیم درست مثل این نی نی اولش نترسیدی و با صدای ماشین اصلاح شما هم میگفتی هان هان و می خندیدی اما بعدش خسته شدی و یکمی هم ترسیدی که شروع کردی به گریه و بعد به همراه من رفتی حموم و حواست پرت شد . اما روز بعد که خودتو تو آینه دیدی تعجب کردی و با حیرت دست کشیدی به سرت . الان دیگه هروقت بهت میگیم سبحان کو موهات ؟؟ دستت رو میذاری رو سرت و بهمون موهایی رو که نداری نشون میدی و میخندی . وقتی هم بهت میگیم موهات کجا رفته ؟؟ می...
22 مرداد 1391

همه کاره خونه ما

سلام به مرد کوچک زندگیم الان که دارم برات می نویسم شما دور و بر من راه میری  و با اسباب بازیهات درگیری و هر چند وقت یه بار میای و از من آویزون میشی . فعلا ساکتی چون لوازم آرایش مامانی برات جذابه و داری پدرشون رو در میاری و من با اینکه دارم نگات میکنم هیچی نمیگم و با خودم میگم همه زندگیم فداته بریز و بپاش و حال کن نفس من امروز وقتی سوار ماشین شارژیت شدی و رات می بردم صدام زدی و وقتی نگات کردم باهام بای بای کردی . الهی فدای بای بای کردنت برم عزیز مادر تازگیا مهندسیت گل کرده و پیچ گوشتی ها و ابزارهای بابایی رو برمیداری و هرجا پیچ ببینی سعی میکنی بازش کنی اینم جزئی از کارهاییه که از بابایی یاد گرفتی . به محض باز شدن در خونه هر جا...
17 مرداد 1391

همه کاره خونه ما

سلام به مرد کوچک زندگیم الان که دارم برات می نویسم شما دور و بر من راه میری و با اسباب بازیهات درگیری و هر چند وقت یه بار میای و از من آویزون میشی . فعلا ساکتی چون لوازم آرایش مامانی برات جذابه و داری پدرشون رو در میاری و من با اینکه دارم نگات میکنم هیچی نمیگم و با خودم میگم همه زندگیم فداته بریز و بپاش و حال کن نفس من امروز وقتی سوار ماشین شارژیت شدی و رات می بردم صدام زدی و وقتی نگات کردم باهام بای بای کردی . الهی فدای بای بای کردنت برم عزیز مادر تازگیا مهندسیت گل کرده و پیچ گوشتی ها و ابزارهای بابایی رو برمیداری و هرجا پیچ ببینی سعی میکنی بازش کنی اینم جزئی از کارهاییه که از بابایی یاد گرفتی . به محض باز شدن در خونه هر جا ک...
17 مرداد 1391

دیگه آقا شدی گل من

سلام به روی ماه گل پسر مامی جونم برات بگه تازگیا کلی پیشرفت داشتی و من رو کلی ذوق زده کردی یکی از نمونه هاش اینه که بلاخره بدون اتکا به در و دیوار تو خونه راه میری اونم به چه قشنگی . اولها که راه می رفتی راه رفتنت بیشتر شبیه قر دادن بود تا راه رفتن اما کم کم تعادلت رو تونستی حفظ کنی و الان بدون کمک بلند میشی و راه میری الهی قربون راه رفتنت بشم مامان جون تازگیا علاقه وافری به حموم پیدا کردی همش میری پشت درحموم و گریه میکنی و میزنی به در و میگی ماما آبه یعنی بریم آب بازی کنیم علاقه فراوونی به انگور داری و دوست داری مشتشون کنی و آبشون رو بگیری ، کلا همه نوع میوه رو می خوری . سر سفره افطار هم بیشتر از همه به خرما و...
15 مرداد 1391

دیگه آقا شدی گل من

سلام به روی ماه گل پسر مامی جونم برات بگه تازگیا کلی پیشرفت داشتی و من رو کلی ذوق زده کردی یکی از نمونه هاش اینه که بلاخره بدون اتکا به در و دیوار تو خونه راه میری اونم به چه قشنگی . اولها که راه می رفتی راه رفتنت بیشتر شبیه قر دادن بود تا راه رفتن اما کم کم تعادلت رو تونستی حفظ کنی و الان بدون کمک بلند میشی و راه میریالهی قربون راه رفتنت بشم مامان جون تازگیا علاقه وافری به حموم پیدا کردی همش میری پشت درحموم و گریه میکنی و میزنی به در و میگی ماما آبه یعنی بریم آب بازی کنیم علاقه فراوونی به انگور داری و دوست داری مشتشون کنی و آبشون رو بگیری ، کلا همه نوع میوه رو می خوری . سر سفره افطار هم بیشتر از همه به خرما و ...
15 مرداد 1391

واکسن یک سالگی

سلام گل مامان تقریبا یه ده روزی میشه که از زدن واکسنت میگذره اما با وضع عاااااااااااااالی خدمات adsl مخابرات امکان هرگونه وب گردی و اینترنت گردی به کل از مامانی سلب شده و مامانی در یک دوره بلاتکلیفی به سر می برد تا اینکه دری به تخته خورد و وصل شدیم اما چه وصل شدنی که هر دقیقه یه بار قطع می شیم . خلاصه از اینها که بگذریم  با هم رفتیم بهداشت و بعد از چکاپ کاملت رفتیم واکسن بزنیم اما من بیشتر از تو استرس داشتم . خانم بهداشت گفت شما با عکسهای رو دیوار سرشو گرم کنین ما به بازوش واکسن می زنیم خلاصه من حواس شما رو پرت کردم و خانم بهداشت هم از پشت سر واکسن رو زد تو بازوهای قشنگت    تا اومدی گریه کنی یکم بهت آب دادم ...
10 مرداد 1391

واکسن یک سالگی

سلام گل مامان تقریبا یه ده روزی میشه که از زدن واکسنت میگذره اما با وضع عاااااااااااااالی خدمات adsl مخابرات امکان هرگونه وب گردی و اینترنت گردی به کل از مامانی سلب شده و مامانی در یک دوره بلاتکلیفی به سر می برد تا اینکه دری به تخته خورد و وصل شدیم اما چه وصل شدنی که هر دقیقه یه بار قطع می شیم . خلاصه از اینها که بگذریم با هم رفتیم بهداشت و بعد از چکاپ کاملت رفتیم واکسن بزنیم اما من بیشتر از تو استرس داشتم . خانم بهداشت گفت شما با عکسهای رو دیوار سرشو گرم کنین ما به بازوش واکسن می زنیم خلاصه من حواس شما رو پرت کردم و خانم بهداشت هم از پشت سر واکسن رو زد تو بازوهای قشنگت تا اومدی گریه کنی یکم بهت آب دادم ساکت شدی و کلی پسر خوب...
10 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد